محمد على مجاهدى

643

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

دلش مىخواست مىشد آب شد از شرم ، امّا حيف ! * دلش مىخواست صد جان داشت ، اما باز هم كم بود اگر در كربلا طوفان نمىشد ، كس نمىفهميد * چرا يك عمر پشت ذو الفقار مرتضى خم بود ؟ تركيب هفده‌بندى او با عنوان ( با كاروان نيزه ) نيز جايگاه درخورى در ميان سروده‌هايى از اين دست در زمانهء ما دارد . 73 . كافى ، غلامرضا در سال 1347 در شهرستان كويرى شهر بابك از توابع استان كرمان به دنيا آمد . پس از تحصيلات مقدماتى براى ادامه تحصيل به شيراز رفت و تحصيلات خود را در دانشگاه شيراز تا مقطع دكترا ادامه داد و در همين شهر مقيم شد . كافى در سال 1369 مسئوليت انجمن شعر جهاد دانشگاهى فارس را بر عهده گرفت و اين در حالى بود كه تنها سه سال از كار شاعرى وى مىگذشت ، و با اين همه اين انجمن شعر يكى از معتبرترين محافل ادبى استان فارس شناخته شد . غزل و مثنوى عمده‌ترين قالب‌هاى شعرى او به حساب مىآيند كه با مضمون‌هاى آيينى و درون‌مايه‌هاى شعر دفاع مقدس آرايه يافته‌اند . همچنين به شيوهء جديدى با عنوان « ترانك » روى آورده و آثارش در اين زمينه مورد توجه قرار گرفته است . بهار در برهوت ( سال 1378 ) ، تيغ و ترانه ( سال 1378 ) ، رواق خونىِ سنگر ( سال 1377 ) ، زخم كبود كبوتر ( سال 1379 ) ، سردار هور ( سال 1380 ) ، گزيدهء اشعار ( سال 1381 ) ، دستى بر آتش شِناخت شعر جنگ ( سال 1381 ) ، فرشته و انجير ، مجموعهء مشترك با همسرش پروانه نجاتى ( سال 1381 ) ، عناوين مجموعه‌هاى شعرى اوست . يه قصّهء كوچولو ( نذر حضرت رقيه ( س ) ) يواش يواش دلم داره بد مىشه * پيش چِشام مثل قيامت مىشه اشكاى غم ، گل مىزنه تو چشمام * يك نفرى زُل مىزنه تو چشمام اگر برات قصّه مىگم ، گوش نكن * امّا يه اسمى رو فراموش نكن